مرتضى راوندى

464

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شهر كوچك بروجرد ، جايى كه تركان حاكم تعيين كرده و پادگان مستقر نموده بودند ، « عوام الناس » و « بازاريان » عصيان كردند ، و نزديك به چهار هزار جنگجوى ترك را نابود نمودند . اين عصيان سركوب گرديد و به مردم غرامت بسته شد . اهالى تبريز نيز از شهر خود قهرمانانه دفاع كردند . هنگامى كه مبارزهء طولانيشان با قشون مهاجم ترك رو به ضعف گراييد ، و آنها مجبور به عقب‌نشينى شدند ، در خيابانهاى شهر جنگهاى خونين تن‌به‌تن درگرفت ، و سرانجام چنان كه حزين مىگويد ، تركها كه مغلوب دلاورى مردم شهر شده بودند ، اعلام كردند كه مبارزه را قطع مىكنند . به تبريزيان اجازه داده شد تا با زن و فرزند و آن مقدار از اموال خود كه بتوانند حمل كنند ، شهر را ترك نمايند . آنگاه پنجهزار نفر ( حزين مىنويسد : . . . فقط اين عده از شهر پرجمعيت باقى مانده بودند . ) با شمشير از تبريز خارج شدند . به گواه شاهد : از هنگامى كه جهان به وجود آمده تاكنون چنين دلاورى بىمانندى در ميان ساكنين شهرها ندرتا اتفاق افتاده » « 415 » پس از تاجگذارى ، پيروزيهايى كه نادر در نبرد با اشغالگران ترك و افغان به دست آورد ، فقط در سايهء مبارزهء وسيع كشاورزان و مردم زحمتكش شهرها امكان‌پذير بود . توطئهء قتل نادر چنان كه گفتيم ، نادر در دوران قدرت و فرمانروايى هيچگاه به ملت ايران تكيه نكرد و به طور جدى در مقام ترميم خرابيها و بهبود زندگى مردم برنيامد . پس از آنكه حال روحى و فكرى او رو به وخامت گراييد ، بيش‌ازپيش به ازبكان و تركمانان نزديك شد و تصميم گرفت ارتش خود را از وجود ايرانيان پاك كند . براى اجراى اين نقشه به شمال غربى مشهد رفت . « و رؤساى ازبكان و تركمانان را كه دو قسمت عمدهء لشكر او را تشكيل مىدادند ، به حضور فراخواند و بعد از آنكه آنها را به رازدارى و اطاعت از اوامر خود سوگند داد ، چنين گفت كه قصد دارد تمام سربازان ايرانى را به قتل برساند و براى اعلام اين منظور فشفشه‌اى در دل شب به آسمان پرتاب خواهد كرد و پس از اين عمل از دست او هدايا و پولهاى بسيارى دريافت خواهند داشت و بعد از ساختن كله منارى از سر ايرانيان به كلات بازخواهد گشت و تا پايان عمر در آنجا خواهد زيست . غلامى گرجى كه در خيمهء نادر بود تصادفا از قسمتى از اين نقشهء خونين و وحشت - انگيز آگاه شد و بيدرنگ آن راز را با قورچىباشى در ميان نهاد . وى نيز شب‌هنگام كسى را به سراغ فرماندهان عمدهء ارتش فرستاد و اين خبر را به اطلاع آنها رسانيد . . . در برابر چنين وضع مهلكى چه تصميمى جز كشتن نادر ممكن بود اتخاذ شود ؟ صالح خان كه افسرى بيباك و سرهنگ نگهبانان بود ، حاضر بدان كار شد و فقط تقاضا كرد چهار مرد برگزيده همراه او بروند . بعد از رفتن نادر جهت استراحت و چند ساعت مانده به شروع قتل‌عام ، صالح بيگ و همراهان او به بهانهء رسانيدن پيغام مهمى با قدرى خشونت از كنار نگهبانان گذشتند . . . هنگامى كه توطئه‌كنندگان نزديكتر رفتند ، نادر شمشير خود را از غلاف كشيد و مقصود آنها را پرسيد . صالح خان پاسخى نداد و بيدرنگ با شمشير

--> ( 415 ) . همان ، ص 65 به بعد ( به اختصار ) .